صبح كه بيدار مي شوم ، كنارم يك جاي خالي وجود دارد...
به گل هايم كه آب مي دهم ، ميان گلدان ها يك جاي خالي وجود دارد...
موقع بيرون رفتن از خانه ، قفسهُ كفش را كه باز مي كنم ، يك جاي خالي به چشم مي خورد.
نمي خواهم به خانه برگردم ، چون هميشه يك جاي خالي وجود دارد...
اما حتي بيرون كه قدم مي زنم ، جاي خالي يك چيزي را در دست هايم حس مي كنم...
ميز شام را كه مي چينم ، يك صندلي ، يك بشقاب ، يك ليوان خالي هم ميگذارم...كه شايد
جاي خالي ات را پر كنند...
اما ته دلم مي دانم هيچ چيز جاي لبخند درخشانت ، آغوش گرم و صداي دلنشينت را نمي دهد...
مي دانم كه هيچ كس ، هيچ وقت خلائی كه تو با رفتنت در دلم درست كردي را پر نمي كند...
جز خودت.
و من اميدوارم...
شايد روزي برگردي و همه ي اين جاهاي خالي را پر كني...
و تا آن روز ، من هر شب خيالت را در آغوش مي گيرم ،
و منتظرت مي مانم...
برچسب:
نویسنده: ماهان جعفری